|
وبلاگ شخصی علی جوهر دلنوشته ها و شعرهای سروده ام
| ||
|
درآغوش گرم تو
چه آرامشی است ! آغوش تو؛ آنجا که در میان نرگسهای روییده از پیچ و تاب زلفِ پریوارَت، همچو حریری به نرمی پر قو؛ به گرمی حرارتی از تپش قلبت ؛ ذکرِ عشقی است که در رگهایِ جانم جاری میشود...
برای وجود تو قلب مهربانم را.... برای اهدای عشق ، عاطفه و محبت توست. گمان مبر در جستجوی تسخیرت هستم. به تو می بخشم دارائی های وجودم را شبنم رخم ، نیلی گلگونم، زخم دلم را از خود ،بیخودم برای طراوت تو هیچم برای وجود تو...
پنجشنبه ها ی بی قرار
پنجشنبه ها که دل بی قرار در هاله ای از غم واندوه فرو می رود، هیچ آغوشی آرامت نمی کند. جز ندایی که تو را به وادی دلدادگان خاموش سوق می دهد. اما عاشقان آگاه ، مسیر حقیقت را در می یابند و با چشمانی اشک بار و اشتیاقی حزین به سوی ندای بی کلامشان رهسپار می شوند، و در آغوش نادیدنی اما پر از مهر احساس ،توشه احسان را می بخشند. تا همچون نسیم سحر، بر روحشان بوزد
« پنجشنبههای دلتنگی »
دعوتنامهایست از آسمان برای دیدار با کسانی که؛ فقط عکسشان در نگاه ، و مهرشان در قلبمان جاریست که هنوز در دل ما نفس میکشند هرچند خاک، جسمشان را در آغوش دارد…
در سوگ فراقم
نمی دانم پس از مرگم چه خواهی کرد نمی خواهم ببینم ناله های سوزناکت را همی ترسم سر قبرم چو اشک آتشین ریزی زچشم نرگس شهلای شور آشوب بریزی قطره ای را بر مزار سوزناک من تن بی روح و سرد ِ ناتوانم را ز عشقت شعله ور سازی درآغوش گرم تو
چه آرامشی است ! آغوش تو؛ آنجا که در میان نرگسهای روییده از پیچ و تاب زلفِ پریوارَت، همچو حریری به نرمی پر قو؛ به گرمی حرارتی از تپش قلبت ؛ ذکرِ عشقی است که در رگهایِ جانم جاری میشود...
برای وجود تو قلب مهربانم را.... برای اهدای عشق ، عاطفه و محبت توست. گمان مبر در جستجوی تسخیرت هستم. به تو می بخشم دارائی های وجودم را شبنم رخم ، نیلی گلگونم، زخم دلم را از خود ،بیخودم برای طراوت تو هیچم برای وجود تو...
پنجشنبه ها ی بی قرار
پنجشنبه ها که دل بی قرار در هاله ای از غم واندوه فرو می رود، هیچ آغوشی آرامت نمی کند. جز ندایی که تو را به وادی دلدادگان خاموش سوق می دهد. اما عاشقان آگاه ، مسیر حقیقت را در می یابند و با چشمانی اشک بار و اشتیاقی حزین به سوی ندای بی کلامشان رهسپار می شوند، و در آغوش نادیدنی اما پر از مهر احساس ،توشه احسان را می بخشند. تا همچون نسیم سحر، بر روحشان بوزد
« پنجشنبههای دلتنگی »
دعوتنامهایست از آسمان برای دیدار با کسانی که؛ فقط عکسشان در نگاه ، و مهرشان در قلبمان جاریست که هنوز در دل ما نفس میکشند هرچند خاک، جسمشان را در آغوش دارد…
در سوگ فراقم
نمی دانم پس از مرگم چه خواهی کرد نمی خواهم ببینم ناله های سوزناکت را همی ترسم سر قبرم چو اشک آتشین ریزی زچشم نرگس شهلای شور آشوب بریزی قطره ای را بر مزار سوزناک من تن بی روح و سرد ِ ناتوانم را ز عشقت شعله ور سازی برچسب ها : دلنوشته های ( عاطفی و احساسی) ، علی جوهر ، [ جمعه 2 مرداد 1405 ] [ 12:40 ] [ علی جوهر ] [3 بازدید]
|
||
| [ طراحی : پیچک ] [ قدرت گرفته از : بلاگ ایران ] | ||